حسن حسن زاده آملى

199

نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)

مسموعه كلامى باشد از خدا . و چنانچه در ماديات اول شخص مادى در خارج ديده شود بعد از آن متخيل شود و بعد از آن معقول گردد ، در مجردات ذات مجرد اول معقول شود بعد متخيل شود و بعد از آن محسوس . چنان كه مادى بعد از معقول شدن اعنى صورت معقوله قائم بذات خود نتواند بود بلكه قائم باشد بنفس عاقله كذلك ذات مجرد بعد از محسوس شدن قائم بذات خود نباشد بلكه قائم باشد بحس مشترك . پس جبرئيل كه عبارت از عقل فعال باشد نزد حكما اول بر نفس ناطقه نبى كه حقيقت قلب است نازل شود و بعد از آن بخيالش و بعد از آتش بحس در آيد و همچنين كلام الهى را اول دل نبى شنود و بعد از آن به خيال در آيد و بعد از آن معانى بدل فهميده شود پس دو خاصيت از خواص ثلاثه در اين دو كمال اعنى كمال قوه تخيل و كمال قوه تعقل متحقق شود يكى دانستن جميع علوم يا اكثر علوم من عند الله بيواسطه بشرى . دويم ديده ملائكة الله و شنيدن كلام الله . و پوشيده نماند كه كلام و يعبرون عنه در حديث مذكور از ابى عبدالله عليه السلام اشاره تواند بود بطريق حكماء در كيفيت تلقى وحى و سماع كلام الهى كما لايخفى على المحقق الفطن چه حكايت كردن متخيله انبياء مرعلوم و احكام فائضه من عند الله را و الفاظ مسموعه مراد از تعبير عن الله تواند بود . و اما كمال قوه تحريك آنست كه نفس ناطقه در قوه فعل و شدت تأثير بمرتبه رسد كه هر چه تصور كند و هر صورتى كه در خيال او نقش بندد و اراده تعلق بوجود او گيرد فى الحال در خارج موجود شود . و اين مرتبه گاهى متحقق تواند شد كه نسبت او در تصرف بماده كائنات چون نسبت او باشد بماده بدن خود چنان كه هر نفسى در بدن خود به مجرد تصور تأثير تواند كرد چنان كه در صورت شه‌وت و غضب و خوف و رجاء و خجالت و حياء اين معنى نهايت ظهور دارد نفس مذكوره در هر بدنى بلكه در هر ماده به مجرد تصور و تعقل اراده تأثير تواند نمود و چون اين نسبت متحقق گردد مطيع او شود هر آينه ،